lalehjafariwriter

Laleh Jafari لاله جعفری

Children Writer and translator

لالومبا ده تایی
این لالومبا خانم است.
خوابیده و می گوید:"دیگر به من نگو لالومبا خانم، بگو ده تایی خانم!"
می گویم:"ربطی که به این ده تا کتاب جدیدم ندارد، اسم جدیدت؟"
می گوید:" ربطی دارد. اگر اسمم ده تایی خانم باشد، می شوم پنجاه تا لالومبا خانم. آنوقت دیگر تنهایی نیستم."
می گویم:"چه حرف ها! چطوری می شوی پنجاه تا؟"
می گوید:"همانطوری که خودت گفتی ده تا کتابت ،پنجاه تا قصه دارد. من هم وقتی ده تایی باشم، پنجاه تا لالومبا دارم."
می گویم:"حسابت هم خوب است ده تایی خانم!"
از یک تا ده تندتند می شمارد و می گوید:"خیلی خوب است. حالا ده تا کتابت را برایم بخوان!"
راستش نمی دانم دیگر هيچوقت به سرم می زند که مجموعه ی ده جلدی بنویسم یا نه.

لالومبا ده تایی این لالومبا خانم است. خوابیده و می گوید:"دیگر به من نگو لالومبا خانم، بگو ده تایی خانم!" می گویم:"ربطی که به این ده تا کتاب جدیدم ندارد، اسم جدیدت؟" می گوید:" ربطی دارد. اگر اسمم ده تایی خانم باشد، می شوم پنجاه تا لالومبا خانم. آنوقت دیگر تنهایی نیستم." می گویم:"چه حرف ها! چطوری می شوی پنجاه تا؟" می گوید:"همانطوری که خودت گفتی ده تا کتابت ،پنجاه تا قصه دارد. من هم وقتی ده تایی باشم، پنجاه تا لالومبا دارم." می گویم:"حسابت هم خوب است ده تایی خانم!" از یک تا ده تندتند می شمارد و می گوید:"خیلی خوب است. حالا ده تا کتابت را برایم بخوان!" راستش نمی دانم دیگر هيچوقت به سرم می زند که مجموعه ی ده جلدی بنویسم یا نه. - 2 months ago

129 Likes
14 Comments
0
لالومبا موشی
این لالومبا خانم است.
همین حالا عاشق شده است.
عاشق این موش کوچولوی من شده است.
می گویم:"هنوز که یکی از این پنج تا کتاب موش کوچولو را هم  برایت نخوانده ام. همین حالا به دستم رسیده است. شاید قصه هایش قشنگ نباشد!"
می گوید:"از عکس هایش معلوم است که قشنگ است."
بغلش می کنم و می گویم:"من هم عاشق شما هستم لالومبا جانم!"

لالومبا موشی این لالومبا خانم است. همین حالا عاشق شده است. عاشق این موش کوچولوی من شده است. می گویم:"هنوز که یکی از این پنج تا کتاب موش کوچولو را هم برایت نخوانده ام. همین حالا به دستم رسیده است. شاید قصه هایش قشنگ نباشد!" می گوید:"از عکس هایش معلوم است که قشنگ است." بغلش می کنم و می گویم:"من هم عاشق شما هستم لالومبا جانم!" - 2 months ago

137 Likes
24 Comments
2
مدرسه ی پسرانه ی اسوه تبریز

با بچه ها قرار گذاشتم؛ کارگاهی، یه قصه ی ترسناک بسازیم، چون قصه ی ترسناکو خیلی دوست داشتند.اما به شرطی که قصه شون بتونه منو بترسونه. همه این کاره بودند.با همدیگه قصه ای از آب درآوردیم که از ترس، من را که هیچ، مو به تن همه تون  سیخ می کرد.
به زودي توی مجله نبات چاپش میکنم.

مدرسه ی پسرانه ی اسوه تبریز با بچه ها قرار گذاشتم؛ کارگاهی، یه قصه ی ترسناک بسازیم، چون قصه ی ترسناکو خیلی دوست داشتند.اما به شرطی که قصه شون بتونه منو بترسونه. همه این کاره بودند.با همدیگه قصه ای از آب درآوردیم که از ترس، من را که هیچ، مو به تن همه تون سیخ می کرد. به زودي توی مجله نبات چاپش میکنم. - 2 months ago

142 Likes
12 Comments
0
یادش بخیر! 
یک صفحه کار می کردم توی مجله ی نبات کوچولو، اسمش "قصه های خودم"بود. 
یادش بخیر!
الان به جاش چیزای دیگه ای کار می کنم. یک روزی هم ميگم؛ یاد اینها  بخیر!

یادش بخیر! یک صفحه کار می کردم توی مجله ی نبات کوچولو، اسمش "قصه های خودم"بود. یادش بخیر! الان به جاش چیزای دیگه ای کار می کنم. یک روزی هم ميگم؛ یاد اینها بخیر! - 2 months ago

119 Likes
8 Comments
0
آدمی نرم و لطیف زاده می شود
و هنگام مرگ خشک و سرد می شود.
گیاهان چون سر از خاک بیرون می اورند، نرم و منعطف
و هنگام مرگ خشک و شکننده اند.
پس هر که سرد و خشک است، مرگش نزدیک
و هر که نرم و منعطف است،
سرشار از زندگییست. 
سخت و خشک می شکند.
نرم و منعطف باقی می ماند.
"تاءیو چینگ"

آدمی نرم و لطیف زاده می شود و هنگام مرگ خشک و سرد می شود. گیاهان چون سر از خاک بیرون می اورند، نرم و منعطف و هنگام مرگ خشک و شکننده اند. پس هر که سرد و خشک است، مرگش نزدیک و هر که نرم و منعطف است، سرشار از زندگییست. سخت و خشک می شکند. نرم و منعطف باقی می ماند. "تاءیو چینگ" - 2 months ago

141 Likes
15 Comments
0
لالومبا بالدار
این لالومبا خانم است.
می گوید که از خوش حالی بال درآورده است.
می گویم:" اینها بال است یا کتاب های من است؟"
می گوید:"کتاب است، اما وقتی برایم می خوانی، بال می شود. می بردم مسافرت."
می گویم:"کجا می بردت؟"
می گوید:" آن دور دورها."
می گویم:" چه جوری می بردت؟"
فکری می کند و می گوید:" بخوان برایم تا خودت ببینی چه جوری می بردم!"
حالا خوب است که  لالومبا دو جلد دیگرش را ندیده.وگرنه به جای پنج تا کتاب باید هفت تا کتاب برایش می خواندم.

لالومبا بالدار این لالومبا خانم است. می گوید که از خوش حالی بال درآورده است. می گویم:" اینها بال است یا کتاب های من است؟" می گوید:"کتاب است، اما وقتی برایم می خوانی، بال می شود. می بردم مسافرت." می گویم:"کجا می بردت؟" می گوید:" آن دور دورها." می گویم:" چه جوری می بردت؟" فکری می کند و می گوید:" بخوان برایم تا خودت ببینی چه جوری می بردم!" حالا خوب است که لالومبا دو جلد دیگرش را ندیده.وگرنه به جای پنج تا کتاب باید هفت تا کتاب برایش می خواندم. - 3 months ago

119 Likes
17 Comments
1
آهای نویسندگان کودک و نوجوان! داستان عاشقانه و ترسناک زیاد بنویسید. این بچه های کلاس چهار و پنج و شش ابتدایی عاشق داستان های عاشقانه و ترسناکند.
راستی،اگه منو  اون ته مه ها پیدا کردید؟

آهای نویسندگان کودک و نوجوان! داستان عاشقانه و ترسناک زیاد بنویسید. این بچه های کلاس چهار و پنج و شش ابتدایی عاشق داستان های عاشقانه و ترسناکند. راستی،اگه منو اون ته مه ها پیدا کردید؟ - 3 months ago

127 Likes
30 Comments
0
به نظر شما  نویسنده ،واقعا خوشبخت ترین است؟

به نظر شما نویسنده ،واقعا خوشبخت ترین است؟ - 3 months ago

128 Likes
15 Comments
0
لالومبا و ناروال
این لالومبا خانم است.
از صبح تا حالا ده بار گفته:" این کتابت را برایم بخوان!"
می گویم:"تو خیلی کوچولویی. کتاب ناروال برای تو زود است، برای نوجوان هاست."
می گوید:"نه نه، زود نیست. زود باش بخوان، وگرنه دیر می شود!"
تا الان که این رامی نویسم 4 صفحه اش را برایش خوانده ام. هنوز نگفته:" بس است!"
هروقت گفت که بس است، خبرتان می کنم.

لالومبا و ناروال این لالومبا خانم است. از صبح تا حالا ده بار گفته:" این کتابت را برایم بخوان!" می گویم:"تو خیلی کوچولویی. کتاب ناروال برای تو زود است، برای نوجوان هاست." می گوید:"نه نه، زود نیست. زود باش بخوان، وگرنه دیر می شود!" تا الان که این رامی نویسم 4 صفحه اش را برایش خوانده ام. هنوز نگفته:" بس است!" هروقت گفت که بس است، خبرتان می کنم. - 3 months ago

111 Likes
17 Comments
0
لالومبای دوازده تایی
این لالومبا خانم است.
واقعا از دستش گیج شده ام.
کتاب هایش را می شمارد و می گوید:"تو که گفتی این قصه هات 12تاست.پس چرا 8تاست؟"
می گویم:"آن 4تاش را دادم امانتی به دوستت. بعدا برایت می آورد."
می گوید:"ولی من همین الان  12 تا را می خواهم."
می گویم:"خب جعبه اش را باز کن! توی آن، همه ی 12تایش است."
می گوید:" نه این جعبه ای ها با آن بی جعبه ای ها فرق دارد."
می گویم:"نه لالومبا خانم. باز کن تا ببینی فرقی ندارد!"
راستش اگر باز نمی کرد و باز هم سوال می کرد،  نمی دانم از دستش چکار می کردم.

لالومبای دوازده تایی این لالومبا خانم است. واقعا از دستش گیج شده ام. کتاب هایش را می شمارد و می گوید:"تو که گفتی این قصه هات 12تاست.پس چرا 8تاست؟" می گویم:"آن 4تاش را دادم امانتی به دوستت. بعدا برایت می آورد." می گوید:"ولی من همین الان 12 تا را می خواهم." می گویم:"خب جعبه اش را باز کن! توی آن، همه ی 12تایش است." می گوید:" نه این جعبه ای ها با آن بی جعبه ای ها فرق دارد." می گویم:"نه لالومبا خانم. باز کن تا ببینی فرقی ندارد!" راستش اگر باز نمی کرد و باز هم سوال می کرد، نمی دانم از دستش چکار می کردم. - 3 months ago

115 Likes
3 Comments
0
لالومبای خجالتی
این لالومبا خانم است. 
امروز  ازمن خیلی خجالت کشیده است.
چون که باز هم کتاب قرمزی ام را آورده تا برایش بخوانم.
می گویم:"یکی از کتاب های جدیدم را بیار! این را صد بار برایت خوانده ام. "
می گوید:" آخه من این را خیلی دوست دارم."
می گویم:" این که خجالت ندارد. بیا از پشت کتاب بیرون تا برایت بخوانم."
راستش یاد خودم افتادم. من هم وقتی قد لالومبا بودم، بعضی از کتاب ها را صد بار می خواندم. چون که عاشق شان بودم.

لالومبای خجالتی این لالومبا خانم است. امروز ازمن خیلی خجالت کشیده است. چون که باز هم کتاب قرمزی ام را آورده تا برایش بخوانم. می گویم:"یکی از کتاب های جدیدم را بیار! این را صد بار برایت خوانده ام. " می گوید:" آخه من این را خیلی دوست دارم." می گویم:" این که خجالت ندارد. بیا از پشت کتاب بیرون تا برایت بخوانم." راستش یاد خودم افتادم. من هم وقتی قد لالومبا بودم، بعضی از کتاب ها را صد بار می خواندم. چون که عاشق شان بودم. - 3 months ago

122 Likes
15 Comments
1
......آهای دنیا! من باز هم خاله شدم.

......آهای دنیا! من باز هم خاله شدم. - 3 months ago

139 Likes
75 Comments
0
لالومبا و غول ها
این لالومبا خانم است.
حسابی از این کتاب  من ترسیده است.
می گوید:"اسم کتابت؛ قصه های خانم غول و آقا غول است. وای.... غول ها ما را می خورند."
می گویم:"لالومبا! آقای انتشاراتی پیدایش گفته که خیلی ها این کتاب را خوانده اند و هنوز زنده اند. حالا زود از پشت بالش بیا بیرون تا قصه اش را برایت بخوانم."
راستش  به لالومبا خانم نگفتم که این کتاب ده تا قصه ی دیگر از لولو و هیولا و کلی چیزهای ترسناک دیگر هم دارد. وگرنه هيچوقت از پشت بالش بیرون نمی آمد.

لالومبا و غول ها این لالومبا خانم است. حسابی از این کتاب من ترسیده است. می گوید:"اسم کتابت؛ قصه های خانم غول و آقا غول است. وای.... غول ها ما را می خورند." می گویم:"لالومبا! آقای انتشاراتی پیدایش گفته که خیلی ها این کتاب را خوانده اند و هنوز زنده اند. حالا زود از پشت بالش بیا بیرون تا قصه اش را برایت بخوانم." راستش به لالومبا خانم نگفتم که این کتاب ده تا قصه ی دیگر از لولو و هیولا و کلی چیزهای ترسناک دیگر هم دارد. وگرنه هيچوقت از پشت بالش بیرون نمی آمد. - 4 months ago

101 Likes
23 Comments
0
رفتن لالومبا
این لالومبا خانم است.
امروز حسابی گریه ی من را درآورده است.
قطارش را راه انداخته و دارد از پیش من می رود.
می گویم:"حالا چرا کتاب هایم را می بری؟"
می گوید:" بی سوغاتی که نمی شود."
می گویم کجا می روی؟ "
می گوید:"می روم خارج.چونکه این کتاب های تو خارجی است. می برم برای بچه هایی که زبانش را بفهمند."
می گویم:"همین حالا هم دلم برایت تنگ شده است لالومبا."
می گوید:"نترس تا 20 بشماری،برگشته ام. کتاب ها را می دهم و زودی برمی گردم توی بغلت لاله."
هوهو چی چی...
من دارم تند و تند  تا 20 می شمارم.

رفتن لالومبا این لالومبا خانم است. امروز حسابی گریه ی من را درآورده است. قطارش را راه انداخته و دارد از پیش من می رود. می گویم:"حالا چرا کتاب هایم را می بری؟" می گوید:" بی سوغاتی که نمی شود." می گویم کجا می روی؟ " می گوید:"می روم خارج.چونکه این کتاب های تو خارجی است. می برم برای بچه هایی که زبانش را بفهمند." می گویم:"همین حالا هم دلم برایت تنگ شده است لالومبا." می گوید:"نترس تا 20 بشماری،برگشته ام. کتاب ها را می دهم و زودی برمی گردم توی بغلت لاله." هوهو چی چی... من دارم تند و تند تا 20 می شمارم. - 4 months ago

100 Likes
10 Comments
0
کتاب لالومبا
این لالومبا خانم است.
کتابم را برداشته و نمی دهد.
می گویم:"کتابم را بده!"
می گوید:"مال منه.نمی دم!"
می گویم:"خودم نوشتمش. بده!"
می گوید:"خب برای من نوشتی. مگه من  نی نی کوچولو نیستم؟"
آخ، حواسم نبود. راست می گوید.
بله لالومبا خانم، بفرما! کتاب مال خودت.

کتاب لالومبا این لالومبا خانم است. کتابم را برداشته و نمی دهد. می گویم:"کتابم را بده!" می گوید:"مال منه.نمی دم!" می گویم:"خودم نوشتمش. بده!" می گوید:"خب برای من نوشتی. مگه من نی نی کوچولو نیستم؟" آخ، حواسم نبود. راست می گوید. بله لالومبا خانم، بفرما! کتاب مال خودت. - 4 months ago

117 Likes
14 Comments
0
قطار لالومبا
این لالومبا خانم است.
او راننده ی قطار باربری است.
بار قطار او کتاب های من است.
لالومبا اول کتاب ها را می خواند، بعد قطار را راه می اندازد.
حالا همه را خوانده است.
هوهو چی چی  هوهو چی چی
قطار لالومبا راه افتاده است.

قطار لالومبا این لالومبا خانم است. او راننده ی قطار باربری است. بار قطار او کتاب های من است. لالومبا اول کتاب ها را می خواند، بعد قطار را راه می اندازد. حالا همه را خوانده است. هوهو چی چی هوهو چی چی قطار لالومبا راه افتاده است. - 4 months ago

99 Likes
14 Comments
0
این که بغلش خوابیده، اسمش شیرعسل 
اینجوری نبینش، یک بلاییه

این که بغلش خوابیده، اسمش شیرعسل اینجوری نبینش، یک بلاییه - 4 months ago

88 Likes
4 Comments
0
یک تصویر از یکی از پنج قصه ی کتاب قصه های خرس کوچولو
تصویرگری های علی خدایی را بسیار زیاد دوست دارم.

یک تصویر از یکی از پنج قصه ی کتاب قصه های خرس کوچولو تصویرگری های علی خدایی را بسیار زیاد دوست دارم. - 4 months ago

89 Likes
4 Comments
0
Load more posts
2017 - © Deskgram. All rights reserved.